از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
دریای خَزَر یا دریای مازندران از شمال به روسیه، از جنوب به ایران ، از غرب به جمهوری آذربایجان و ازشرق به جمهوریهای ترکمنستان و قزاقستان محدود میشود. هماینک دریای مازندران برای کانیهای پربار نفتش نگاه جهان را به خود کشاندهاست. از دیگر منابع این دریا خاویار را میتوان نام برد. این دریاچه را به علت گسترده بودنش دریا میخوانند زیرا بزرگ ترین دریاچه جهان است.
به دلایل مختلف تا به اکنون نامهای متفاوتی در زبانهای مختلف بهروی این دریا گذارده شدهاست.
- دریای کاسپین: این نام در بسیاری از زبانهای جهان برای اشاره به این دریاچه بهکار میرود. کاسپین خود از نام قوم سفید پوست[نیاز به ذکر منبع] کاسپی گرفته شدهاست که ابتدا در کرانههای باختری تا جنوب باختری آن ساکن بودهاند و به تدریج تا کرانه های جنوبی آمدند، از لحاظ قوم شناسی نیز به استناد پژوهش جدیدی که درباره ژنتیک مردمان جنوبی این دریا شده، گواهی دال بر این ادعاست که اثبات می کند مردمان گیلک زبان ( شامل تبری ها و دیلمی ها ) همگی از طرف پدری از نوادگان مردمی هستند که از غرب دریا آمده اند
وجود شهری به نام دروازه کاسپین (یا دربند) در باب ورودی مملکت باستانی تبرستان (که هم اکنون در استان تهران قرار دارد) گواهی دیگر بر این ادعاست. نامهای کاشان و قزوین نیز موید این موضوع اند. [۵] کاسپین نام جهانی و حقیقی این دریا است.
- دریای مازندران: در اسنادی که در مؤسسات معتبر روسیه است آمده که نوجین زیس برای روسها اولین بار آن را در قرن دوازدهم ثبت نموده و ذکر کرده که ایرانیان آن را قرنها دریای تبرستان میخواندند، ولی چون واژه مازندران میان بومیان تبرستان جایگزین گشته، آن را دریای مازندران میخوانند (منبع: سفرنامه ملنگوف روسی)، همچنین در میان دانشمندان اسلامی دریای مازندران بروی نقشهها ثبت میگشته (منبع: دایرة المعارف فارسی استاد مصاحب)، گذشته از آن نام دریای تبرستان به دلیل مجاورت دولت تبرستان به آن بودهاست، از طرفی هیرکانیا که در منابع یونانی و لاتین (Hyrcania Maro) آمده (منبع: هرودوت)، و نامهای جرجان، ساری، خراسان، گیلان که زمانی بروی این دریا بودهاست، همگی به مناطقی از تبرستان باستانی (که مازندران امروزی باقیمانده آن است) برمی گردد. (منبع: مازندران و استرآباد، نوشته علی یوسفی نیا)
- دریای خزر: این نام جعلی و نام قومی وحشی ، بربرستیزه جو و غیر ایرانی که در بین شمال غربی دریا و دریای سیاه سکونت داشتند و به دین یهودیت گرویده بودند. بنای استحکامات بزرگی چون شهر در بند یا (باب الابواب) در شمال قفقاز در عهد ساسانیان ، که برای جلوگیری از تجاوزگریها و ویرانگریهای خزران صورت گرفت، هنوز پا برجاست. رواج امروزی دریای خزر به طور کلی به زمان اشغالگری روسها در دوره قاجاریه و کوتاه سازی دست ایرانیان از این دریا برمی گردد. (منبع: کتابخانه دیجیتالی دید) همچنین رواج اصطلاح خز به معنی جوات همان خلاصه واژه خزر می باشد. تاجالدینی نماینده تبریز در مجلس هفتم در سوالی از وزیر امور خارجه ایران علت تغییر نام این دریا را از مازندران به خزر با عبارات زیر خواستار شده بود:
|
|
دریای شمال ایران از دیر زمان به یکی از نام های ایرانی معروف بوده است و در آثار اغلب مورخان معروف ایرانی از این دریا به دو نام دریای تبرستان (طبرستان) یا دریای مازندران نام برده شده که در اسناد و دایره المعارف های معتبر نیز هر دو نام، مهر تاییدی بر ایرانی بودن این دریا در طول تاریخ بوده است. این دریا به نام مازندران ثبت و شناخته شده است و اسناد موجود در این زمینه نشان می دهد ایرانیان آن را قرنها دریای تبرستان می خواندند ولی چون واژه مازندران میان بومیان تبرستان جایگزین گشته آن را دریای مازندران می خوانند. در هیچ کدام از نام های قدیمی نام خزر نبوده و از دوره قاجار این نام مجعول و غیر ایرانی وارد اسناد از جمله قراردادهای ننگین گلستان و ترکمنچای شده است؛ خزر نامی است برگرفته از قوم خزر که در بخش شمالی دریا ساکن شده اند و قومی غیر ایرانی و ستیزه جو ومهاجم بودند و هر از گاهی به شهرهای ایران و ارمنستان و آذربایجان که جزو قلمرو ایران بودند هجوم می آوردند.
یکی از دوستان عزیزمان به نام محمد لطف کردند و شعر زیبایی نوشتند که دیدم حیف است فقط در قسمت دید گاه ها باشد.(چون خیلی از عزیزان به اون قسمت سر نمی زنن.) برای همین می نویسمش اینجا. امیدوارم شما هم مثل من از ان خوشتان بیاید.
امشب! در تنهایی و سکوت! میان بهت و حیرت! عشق و غرور من! ایران سراسر اتفاق و پر حادثه ای است. که در روند لحظه های تاریک تاریخ، بارها و بارها شکسته. زخم خورده. بغض کرده. لرزیده. سوخته. گریسته. اما از پای نیفتاده. عشق! و رنج و درد عشق، هدیه خدای بی همتای خرد و عدالت است، و ایران مملو از درد و رنج، زائیده عشق است و زاینده عشق! در بازی های تلخ و شیرین تاریخ و سرنوشت، در اوج توفانهای ریشه برانداز سهمگین، در بستر زلزله های مخرب و ویرانگر، در هیاهوی بی گریز سیلهای بنیان برافکن، ایران مانده است و می ماند، چون عشق زنده است. چون ایرانی، ایرانی است. ایران! یعنی عشق سرخ. عشق! یعنی ایران سبز. ایران من! ایران فردوسی است و حماسه. ایران حافظ است و عشق. ایران مولوی است و معرفت. ایران عطار است و عدالت. ایران خیام است وصداقت. ایران فرغانی است و حقیقت. ایران فرخی است و آزادی . ایران بابک است و قیام. ایران افشین است و عصیان. ایران مازیار است و طغیان. ایران مزدک است و جسارت. ایران کاوه است و شورش. ایران آرش است و رهایی. ایران دار است و سربداران. ایران من! نگاه کن! بلند شو! گریه نکن. تو دردها و رنجها را بارها و بارها دیده ای. تو آمدن و رفتن بیگانگان را بارها و بارها حس کرده ای. تو با سوز و زخم. با ظلم و ستم. با خون و فریب. با بحران و جنگ، بیگانه نیستی! چشمهایت را نبند. در خود نشکن. بخند و بمان. چون! عشق هرگز نمی میرد. باور کن! عشق مردنی نیست. عشق رفتنی نیست
|