تبليغاتX
 مخالفم و امضاء می کنم ایران همیشه جاوید
جمعه دوم شهریور 1386

آستیاک پادشاه ماد تنها،دختری به نام ماندانا داشت و همیشه در آرزوی پسری بود تا سلطنت رابعداز او دردست بگیرد.ازطرف دیگر دوست نداشت دخترخودرابه یک نفر اهل محل با نفوذبدهدتا مبادا ازاو پسری متولد شودو به سلطنت او چشم بدوزد. در این احوال خوابی دید که وحشت اورا دوچندان کرد.

درخواب دید دخترش ماندانا وارد اتاق او شده وکوزه ایکه دردست داشت آب آنرا فروریخت. آب کوزه جریان یافته وحوض شد،حوض رودخانه گردید،رودخانه رودی شد ورودطغیان کردودنیارا فراگرفت.

آستیاک تمام دانشمندان وافرادی را که در تعبیرخواب سررشته داشتند را دورخودجمع کرد وخواب خودرا برای آنان گفت. آنان خواب را تعبیرکردندو چنین گفتند:

ای پادشاه! خداوند عالم برای تو طول عمروسلطنت جاویدعطا فرماید.ماوقتی می توانیم این خواب رابرای تو تعبیرنمائیم که ازقهروغضب اعلیحضرت مصون باشیم.

پادشاه که باشنیدن این حرف بیشتروحشت کردگفت:

آنچه که تعبیرخواب است بیان کن وازگفتن حقایق به خودواهمه راه نده.

معبرسخن آغازکرده گفت:

پادشاها تعبیرخواب تو این است که دخترت پسری به دنیا خواهدآورد که مولود مزبور پادشاه بزرگی شده وبه دنیا حکومت خواهد کرد.

شاه که متوجه خطر شده بود چاره جویی کرد و جواب گرفت:

دخترخودرا به یکی از خاندان شاهی پارس بده.دراینصورت پسرتو پارسی شناخته خواهد شد و وترث سلطنت نخواهد شدوبلکه مطیع اوامرتو خواهدشد.

شاه که این تصمیم را عقلانی وپسندیده می دانست دخترش را به کمبوجیه (کامبیز) پادشاه پارس داد.

بعدازیکسال آستیاک خواب دیگری دید.بدین شرح که درپارس شاخه ی درخت تاکی از زمین روئید ودردم ،این شاخه بشکل درختی مبدل شد واین درخت هردقیقه بزرگ تر شده وطولی نکشید که درخت به اندازه ای بزرگ شد که برگ های آن تمام عالم را زیرسایه ی خودگرفت.

این خواب جدید پادشاه را متوحش کرد و مشاورانش را احضارکردولی قبل از حضور آن ها خبررسید که ماندانا پسری زائیده است.

وقتی با مشاورانش ماجرارا در میان گذاشت آن ها گفتند:

ما مانند شما پرورده ی خاک ماد هستیم و هیچ میل نداریم پارسی ها برماغالب شوندو همواره خواهان این هستیم حکومت دردستان پرقدرت شما باشد. ازاین رو هرگز برای حفظ آزادی کشورمان راه خطارا انتخاب نمی کنیم وبرای نجات آزادی خود هیچ راهی به جز معدوم کردن طفل به دنیا آمده نداریم.زیرا او نه تنها مارا به زیرسلطه ی خود می برد بلکه تمام آسیا را فتح می کند.

آستیاک فورا کودک را به یکی از محارم خودبه نام هارپایگ داد تا اورا معدوم کند. اوکه می دانست انجام این کار کینه ی ماندانا وانجام ندادن این کارکینه ی آستیاک را درپی دارد کودک را به چوپانی مهرداد نام داد تا نابود کند. از قضا چوپان وهمسرش که تازه صاحب فرزندی شده بودند فرزندشان دوام نیاورد و جان سپرد ومهر کودک ماندانا در دل همسر چوپان جا خوش کرد وچوپان به اصرار همسرش جای بچه هارا عوض کرد و کودک مرده ی خودرا به هارپایگ تحویل داد و از کودک ماندانا مواظبت کرد تا بزرگ شدو...

 

ادامه ی مطلب را بعدا می نویسم. سربزنید

نوشته شده از آرتیاس تون | موضوع: | لینک ثابت |