|
کروزس
سه شنبه ششم شهریور 1386
پس از شکست آشوری ها پادشاهان کشوران دیگر مشاهده نمودند مادها وپارس ها تهدید خطرناکی برای آن ها هستند. و این خطررا کروزس پسر آلیات پادشاه لیدی بود. او دوپسرداشت که یکی از آنها لال بودو دیگری آتیس نام داشت و تمام امید کروزس به او بود. اما یک شب صحنه ای در خواب دید که اورا حسابی برآشفت. کروزس درخواب دیده بود که آتیس بازخم نیزه کشته خواهد شد. کروزس ازخواب بیدار شده و بسیار ناراحت شده واز تعبیراین خواب به خودلرزیدکه یگانه پسر خودرا در خطرببیند. تصمیم گرفت پسر خودرا در قصر نگهداشته و اجازه ندهد که از محدودیت خارج شود. در همین زمان مردی از نژاد فریگیها دردربار حضور یافته و از شاه استدعا نمود که اورا در پناه خود نگهدارد. کروزس از مرد دلیل این در خواست را پرسیدو او جواب داد: من پسر کوردپاس برادرزاده ی میدیاس ونام من آدرس توس می باشد. بدون قصد و عمد برادر خودرا کشته ام. لذا از میهن پدری خود تبعید شده و دست من از املاک ودارائی خود کوتاه شده است. کروزس به او پناه دادو گفت: قبیله ی شما همواره مورد رحمت و توجه من بوده است و تودر دربار دوستان زیادی خواهی یافت. در همین احوال شایع شد ماده خوک ستبری پیدا شده وساکنین محل را دچار خطر نموده و هرکس که خواسته اورا از بین ببرد کشته شده است. آتیس داوطلب شد خوک را شکار کند و جلوی مخالفت های پدر ایستاد. بالاخره آتیس به همراه مردی که به آنها پناه آورده بود و عده ای شکارجی زبردست برای شکار خوک راهی شدند. کروزس، آدرستوس را به عنوان محافظ پسر خود فرستاد و اورا از هر نظر مسئول حفظ سلامتی آتیس کرد. پس از ورود به کوه های اولیمپ به جست و جوی حیوان وحشی پرداختند. طولی نکشید که او را مشاهده نموده ومحاصره کردند تا به نیزه رس رسید. نیزه ی آدرس توس پس از زخمی کردن ماده خوک به باتیس اصابت نموده نیزه ایکه بازور بازوی ستبر آدرس توس پراکنده شده بود تن لطیف پسرجوان را در هم کوفته و جان اورا گرفت. خبر به گوش کروزس رسید وزمانی که کالبد بی جان پسرش را نزدش می بردند قاتلش واردشد. او پیش کروزس زانوزدو التماس کرد اورا اعدام کندولی کروزس به حال او رحمت آورده گفت: دراین فاجعه تو مقصرنیستی. الهامات خدایان قبلا به من خبرداده وبد که یک چنین اتفاق دردناکی پیش خواهد آمد. کروزس پسرخود را دفن کرد و آدرس توس برروی مزار آتیس خودکشی کرد. وکروزس به مدت دوسال در عزای فرزندش به سر می برد. کروزس که ازغم خارج شد دوباره متوجه حملات وفتوحات کوروش شد و تصمیم به حمله گرفت. اما قبل از هرچیز خواست با یک پیشگو مشورت کند و با امتحان یکی از بهترین پیشگوهارا انتخاب کرد و او به کروزس چنین جواب داد: درسرنوشت تواست که یک امپراطوری عظیم را نابودکنی. کرازوس با خوشحالی اعلام جنگ کرد وپس از دوروز جنگ یک سرباز ایرانی که می خواست کروزس را به قتل برساند شنید که فرزند لال کروزس که در کنارش بود برای اولین وآخرین بار لب گشود و فریادزد: کروزس را نکش. او نیز رحم کرد و فقط اورا دستگیر کرد و به نزد کوروش برد. کوروش که لیدی را فتح کرده بود با کروزس وهمسرو دخترانش به احترام وخوبی رفتارکرد. کرازوس بعد از آزاد یش پیکی نزد طالع بین فرستاد تا به او بگوید پیشگوئی اش اشتباه بوده است. طالعبین پاسخ داد: نه،شما دراشتباه بودید.شما یک امپراطوری عظیم را نابود کردید: لیدی را. |
|