تبليغاتX
 مخالفم و امضاء می کنم ایران همیشه جاوید
ازدواج کوروش یکشنبه یازدهم شهریور 1386

پس از آنکه کوروش تمام شئون کشوری را در بابل مرتب ومنظم نموده و از استحکام بنیان سازمان بابل مطمئن گردیده وازهیچ سمت خطری متوجه ایرانیان در بابل مشاهده نکرد به سمت ایران حرکت کرد. درسر راه هوخشتره را ملاقات کرد. پس از اینکه ملاقات با گرمی ومهربانی انجام گرفت، کوروش گفت:

من دربابل برای تو یک سازمان وسیع ویک خانه ی بزرگ آماده کرده ام و هروقت خواستی به بابل مسافرت نمائی در خانه ی یاد شده منزل کن.

درهمین زمان هدایای پرارزشی به پادشاه ماد تقدیم کرد. هوخشتره هدایا را پذیرفت و دختر وی هدایای زیرین را نزد کوروش آورد: یک تاج زرین- یک بازوبند- یک زنجیر طلای گردن(گویا درآن ایام معمول بود که مردها زنجیر طلا به گردن آویزان می کردند و این کاررا حالا کشیشان مسیحی انجام می دادند.) یک دست لباس بسیار زیبای ماد.

هنگامیکه دختر تاج را برسر کوروش می گذاشت هوخشتره گفت:

ک.ر.ش من دخترخود رابرای تو نامزد کرده ام. البته تو می دانی مادرتوهم دختر آستیاگ بود. وقتیکه تو هنوز کودک بودی درنزد ما زندگی می کردی همواره با دختر من بازی می کردی و هروقت برای شوخی از او می پرسیدند که با کی می خواهی شوهر کنی می گفت با کوروش.

برای جهیزیه، من حکمرانی ماد را می دهم. زیرا من وارث دیگری که کشور ماد را اداره کند ندارم.

کوروش پاسخ گفت:

ای پادشاه! هدایای تو بسیار گران بها و دختر تو به نامزدی من موجب کمال مسرت من است. اگر پدرومادر من با این پیشنهاد تو موافق باشند من آنرا انجام خواهم داد.

و هدایایی را که هوخشتره به او داده بود نزد دختر هوخشتره به امانت گذاشت و پس از انجام تشریفات تودیع به پارس بازگشت.

کمبوجیه که از دیدار پسرش خوشحال شده بود پس از انجام مراسمی دستور داد ارکان دولت ومشاوران سلطنت و مع تمدین ملت را احضار کنند.

پس از حضور دعوت شدگان کوروش را نیز احضار نموده و گفت:

ایرانیان...

وروبه کوروش نموده وگفت:

من درراس امور و فاصله ی بین شما وملت هستم. به عبارت دیگر پادشاه شما می باشم و توفرزندم هستی. بنابراین صلاح دراین استکه نظرخود را نسبت به اصول اجتماعی و اداری و مناسبات ارتباط با ملت وسلطنت اظهار نمایم. ایرانیان! شما کوروش را بزرگ کرده اید سپس یک لشکر باختیار او گذاشتید و اورابه فرماندهی انتخاب نمودید. شما هستید که بایاری خدایان نه تنها درکشورپارس بلکه درتمام کشورهای آسیایی او را مشهورنموده اید...

کمبوجیه حرف های دیگری زد که گفتن آن ها دراین جا بیهوده است و موجب خستگی خواننده ی عزیز را فراهم می کند.

خلاصه ی حرف های او این بود: تا زمانی که من زنده ام پادشاهی می کنم وبعد از مرگ من تو جانشین من خواهی شد.

سپس باتفاق حضار و شهادت خدایان پیمان را گذاشته وقول داد وصیت پدررا دقیق اجرا کند.

سپس با اجازه ی پدرخود به سمت شوش حرکت کرد. کوروش در کشورماد توقف نموده وبا اجازه ی پدرخود با دختر فوق العاده زیبای هوخشتره  عروسی نمود.

کوروش پس ار خاتمه ی جشن عروسی  باشکوه ودیدار دوباره با دوستان زمان کودکی اش راه بابل راپیش گرفت و به مقر سلطنت خود فرود آمد.

نوشته شده از آرتیاس تون | موضوع: | لینک ثابت |